شاخه ای گل در دست.. هیچ در دل ندارم که برایت باز گویم هر آنگونه که مرا می بینی..... می یابی
منتظر بر سر راه..
من به مهمانی چشمان پر از عاطفه آمده ام..
عشق 
و به همراه گل سرخ چه معنایی دارد؟
واژه هایی که کلام من و توست..
در کتابی است که هر واژه آن...
شعر ناخوانده احساس
من زگرمی نگاهت خواندم..
که گل سرخ چه معنایی دارد.
و کلامت
که پر از نغمه و موسیقی بود..
مثل جاری شدن گرمی عشق..
در رگ یخ زده لحظه دلتنگی هاست![]()
![]()
![]()



دیگر توان نوشتن نمانده است دستانم خشکیده و لرزان
من که روزگاری امیدواری به غریبه می آموختم اکنون مرغ امید از بام آرزوهایم پر کشیده است
حال تنهای تنهایم چه شده اند آن یاران با وفا ؟؟!!
برگ برگ زندگیم در حال خشکیدن ... صحنه ای به یاد ماندنی : رنگ های سرخ و زرد ... هم زیباست و هم نشانه ی خطر
شاخه هایی که با کوچک ترین نسیمی می شکند ... نمی دانم ... می خواهند مرا از مرگ بترسانند یا نوید رهایی از زندگی را دهند
آرام ترانه ی سکوت سنگین شبانه ی خویش را زمزمه می کنم ... هوا سرد است ... قطره های بارانی که خود را از ابر رها می کنند و می پندارند آزاد می شوند ... نمی دانند ... افسوس نمی دانند اسیر خاک می شوند ... و آنگاه آرزو می کنند کاش هرگز متولد نمی شدند
شب سیاهیست ستاره ای نیست
آری این زندگیست گلایه ای نیست......


+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||