کسی درد خندیدنم را نفهمید... و از ریشه پوسیدنم را نفهمید... همان اول ،راه من از او جدا شد... که به بیراهه پیچیدنم را نفهمید... زمین و زمان پشت سر میزد اما... کسی بر زمین خوردنم را نفهمید... چنان نرم و اهسته در خود شکستم... که حتی ترک خوردنم را هم نفهمید. ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||