ما چون دو دریچه روبه روی هم..
اگاه ز هر بگو مگوی هم. .هر روز سلام و پرسش و خنده. هر روز قرار روز اینده عمر ایینه بهشت،اما...اه اکنون دل من شکسته و خسته ست، زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون نه نه ماه جادو کرد، نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد........؟. 

+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||