ما جرای زندگی ایا
جز مشقتهای تو امان با زجر،
اختیارش هم عنان با جبر،
بسترش بر بعد فرار و مه الود زمان لغزان،
در فضای کشف پوچ ماجراها چیست؟؟؟؟
من بگو یم ....یا تو می گویی؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ جز این نیست.............
تو بگویی یا نگویی،نشنود او جز صدای خویش؟؟؟؟؟؟؟
ماجراها گوید...اما نقش هر کس را....
می نگارد،یا که......می انگارد؟بیشتر با طرح ورنگ ماجرای
خویش............؟؟؟؟؟؟؟
اما زندگی هر چه می گوید بگذار که بگوید؟؟؟؟؟؟؟![]()
عمر من دیگر چون مردابیست...........
راکد و ساکت و ارام و خموش...........
نه از او شعله کشد موج و شتاب..........
نه در او نعره زندخشم و خروش.............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||