خیلی سخته اون کس که گفت واسه چشات میمیره.........بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره.........خیلی سخت توی پاییز با غریبی اشنا شی....اما وقتی که بهار شد...... یه جوری ازش جدا شی..........خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی.....وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی......خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره.... .... ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شده دوباره...................![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||