منتظرت میمانم خدایا
روزها رفت و سالها گذشت.ساعت ها و ثانيه ها تكرار شد .
اما باز روياي داشتن تو به حقيقت نپيوست.
وزمستاني سپيد همگي سپري شد
و فرا رسيد،ولي باز از تو خبر هيچ نيامد....
نكنه در نقطه ايي دور ياد مرا به فراموشي سپردي؟
ويا شايد بين سفر كسي اسم مرا از لابلاي كوله بار خستگي هايت ربود.
اي دست نيافتني.
هنوز تا دور دست ها ردپاي رفتنت پيداست.
كاش بودي و ميديدي جاده هم اكنون دگر براي تو است.
جاده ايي كه روزي بوسه گاه قدمگاه تو تود.
نازنينم بي تو اينجا افق است
و ذره ذره اندوه نبودنت را به پريشانم مينشاند.
باورم سخت است نبودنت با من ولي شايد تقدير اين است كه هست.
كاش ميديدي من هنوز در خم و پيچ جاده ها چشم به راه نشسته ام.،
گرچه ميدانم بهار هم ميرود...
روياي من بي سكوتم فر ياد است.
سكوت را بشكن وفضا را پر كن از طنين زيباي امدنت.
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط افسانه |
| ||||||